این روزهای ما...
سلااااااامممم به عسیس دلــــــم
دختـــر گلــــــــم
شیــرین عسلــــــــم 
میخوام برات بگم این چند وقته چیکارا کردیم:![]()
قبلش بگم هر سال ماه محرم که میشه 5 روز رو برای امام حسین روضه میذارم . امسال هم میذارمش قبل از تولدت, میخوام از همین الان با حال و هوای محرم آشنا با شی و وقتی بدنیا اومدی محبت امام حسین و اهل بیتشون رو درک کنی .![]()
سال پیش شب تـاسوعا یه خوابی دیدم , خواب دیدم.... :![]()
حضرت رقیه اومده بودن تو هیئت و داشتن به دختر بچه هانذری میدادن با نگاهشون انگار از من میخواستن کمکشون کنم تو همون حال و هوابودم که از خواب پریدم به دلم افتـاد که باید نذری بدم . اما روز تاسوعا برام جور نشد وقتی به بابایی گفتم برای روز عاشورا یه کارتن کیک تهیه کرد و منم با کمک دخترای فامیل بین نوزادهای دختر تقسیم کردم . احساس سبکی داشتم وباتمام وجودم احساس شعف و رضایت داشتم.
هر سال یکی از روزهای روضمون رو مختص خـانوم رقیه کردم و یه سفره خیلی کوچیک میذارم , امسـال تو هم کنار سفره هستی و دوتاییمون به تک شمع سبزی که وسط سفره روشن میشه نگـاه میکنیم
من و تو ...
حالا هم چند روزه که دارم گرد گیری می کنم تا همه چیز مهیـا بشه برای روضه و پذیرایی از مهمونهای امام حسین...
بابایی خیلی مواظبمه که خسته نشم و چیز سنگین بلند نکنم . طفلک حتی دو روز رو سرکار نرفت تا خونه رو سرو سـامون بدیم آخه همه جـا رو به هم ریخته بودم.میدونست اگه نباشه حتمـا هر طور شده وسایل رو جـابجا میکنم و وقتی بیاد آخ و اوخم نصیبش میشه![]()
تو این فاصله هم مقدمات چیدن اتاقت رو فراهم کردیم انشاءالله بزودی اتاقت رو میچینم و شمارش معکوس برای اومدنت رو شروع میکنم
نمیدونی چقدر منتظرم اون روز برسه دخترم , دیگه تحملم سر اومده,دلم تنگه برای بغل کردنت ,برای گریه کردنت و ناز کردنت ,دلم تنگه برای بو کردنت ...![]()
خدایـا این مدت رو هم بخیر برامون بگذرون و بچمو در پناه خودت داشته باش




این روزهای ما...
